خر تو خر يا من تو من! (۲)

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

نزدیک شدم. آقای معقولی به نظر می آمد ولی لباسش (البته فقط  لباس بالا تنه اش) را در آورده بود و دوره سرش می چرخاند. هو هو می کرد و گاهی هم فریاد می زد : آآآآآیـــــــی    آآآآآيـــــــــی انگار می خواست بقيه برایش دست بزنن.

 

پيش خودم گفتم نگاه کن! آنوقت می گویند؛ای آقا! دل خوش سيری چند؟! اما خدا را شکر انگار امسال وضعيت مردم بهترشده.  نيست بنزين گران نشد، سير هم زياد گران نشده!

 

گفتم لابد توهمی چیزی زده است ! و یا اکس منفجرش کرده و الآن هم خلاصه عشق است(!) ديگر!!! گفتم چه جوریاست داداش! ما رم با اکس می تر،کونی؟ گفت: اکس چيه بابا ! راديات!!! گفتم ايول! حتمآ از اين خفن هاست که ته اين جور چيزها هستند. همه ی اسمهایش را هم بلدند. گفتم بابا ايول داداش! پايه ی تر کیدنم .عشق است راديات!

 

پس کله ام زد و گفت: دیـــــــــــــــــــوانه اونو می گم! نگاه کردم؛ اوه اوه از رادياتور ماشينش به طرز فجیعی آبی، هم رنگ زنگ آهن، فوران می کرد !

 

گفتم اوه اوه از رادياتور ماشين ؟؟؟  با سر و تمام عجزش به من فهماند که الآن چه حالی دارد ! گفتم پس بگو !!! نچ نچ! الآن داغ داغی, آره؟ حتی کلتم داغ شده، نه؟ باز هم همان طور جواب داد. گفتم؛ گرفتم چی شده داداش! تو راه از بس گرفتاری و شلوغی اين چيزا بوده جوش آوردی .ديگه نتونستی حتی راهتم ادامه بدی . اومدی سروقت رادياتور ماشين .منتهی چون اين الکل ضد يخش زياد بوده بد جور گرفتت! الآنم ...

 

 داد کشيد که : با با  د ا  ر م می   سو  زم!  سوخ   تم! می    فهمی یا  نه ؟!!

 

گفتم بله عزيزم! درسته که من اهل چیزی نیستم و فقط گاهی بعضی ها  رو سر کار می گذارم اونم برای شوخی  ولی خوب انقدر هم چشم و گوش بسته که نیستم . می فهمم! تو، الآن از تو داری آتيش می گيری ! الآن هم من می برمت بيمارستانکه حالت هيچ خوب نيست ممکنه برات مشکل ساز بشه!

 

گفت : ها، آره ! همون خوبه! من ببر !

 

درهای ماشينش را بستم و تا دم ماشین خودم آوردمش. به سمت ماشین که هدایتش می کردم  متوجه قرمزی  و حالت غیر طبیعی پوست پشتش شدم. اصلآ انگار که پوستش در حال کنده شدن بود . خيلی حالم گرفته شد . گفتم آخر جوان با اين سن! چرا بايد اين کار را بکند ! آنهم از رادياتور ماشين! نه بهداشتي دارد نه چيزی! پس فردا هم هپاتيتی، ايدزی چيزی می گيرد و حالا بيا و درستش کن! بدبختی اين است که آموزش صحيح خوب ارائه نمی شود! به قدری بالاست و مردم گوششان از این حرف ها پر شده است که کسی دیگر حوصله ی گوش دادن و آموزش گرفتن ندارد. البته من سعی کرده ام در این میان اشباع نشوم و تا می توانم یاد بگیرم.

 

 به نظر بنده اگر ابن آقا يک درصد هم  به اين همه آموزش های فراگير گوش داده بود و می دانست که همين ايدز از طريق آب های آلوده منتقل می شود , هيچ گاه  سراغ  رادياتور ماشينش نمی رفت. آن هم به سراغ الکل آن که باز هم اعتياد به آن و استفاده از شيشه ی مشترک همان مشکل ايدز را در پی دارد ! 

 

 

می فهميدم چه حالی دارد. این الکل لعنتی آنقدر فشارش را بالا برده بود که پوستش کم کم داشت ذوب می شد!

 

راه افتاديم سمت نزديک ترين بيمارستان,بیمارستان شريعتی.( البته دوستان  اشاره می کنند برای اينکه با بخش تبليفات سازمان دچار مشکل نشویم بهتراست به اختصار بگوئیم بيمارستان_ ش_ تا  نامی هم برده نشود) .

 

گفتم حالا مگر چه شد که آنقدر جوش آوردی  و آمدی سراغ رادياتور ؟

 

گفت؛ بابا از صبح افتادم تو اين شهر بی در و پيکر تو اين داروخانه ها . هر جائی رفتم ـ کوبيد روی يک کاغذ و ادامه داد ـ اين لعنتی رو گير نياوردم. هوام که گرمه.اين همه هم اين ور و اون ور بری، خوب ماشين که سهله، آدمم تا يه حدی تحمل داره کم مياره ديگه. بايد حداقل يه گلوئی تازه کنه ديگه.

 

گفتم: خوب درست،اما آدم که از داروخانه گير نياورد بايد بره سراغ رادياتور ماشين ؟!

 

گفت: آقا شما روهم زحمت دادم حالا رد نکنيم بيمارستان رو!

 

گفتم نه حواسم هست ...

----------------------------------------

 

از همه ی دوستان  به خاطر ضعف هائی که می دانم داستان ها دارند عذر خواهی می کنم.

سعی ام  بر این است که ضعف حاصل از مدتی ننوشتن را هر چه زودتر بر طرف کنم.

 

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمر

باريکلا به اين همه هوش و ذکاوت. واقعا لنگه نداری. باريکلا. من مطمئنم تو ختما به يه جائی می رسی.

bacchus

داستان موضوع جالبی داشت...چيزی که همه يه جورايی واسشون پيش مياد گاهی...منتظر داشتان های بعديت هستم...

'گل سانا

سلام...من اينو نصفه خوندم...اما می خونم...مطمئنم که خوبه...من آدرسم عوض شده خوشحال ميشم اگر تو لينکهات درست کنی...من آپم پيشم بيا...

یک طناز

و اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم ، خفن !! به نظرت احتیاج دارم . لینکت رو هم بدون اجازه گذاشتم تو وبلاگم .

گيلاس

عجب ٬ عجب ... منکه چيزی نفهميدم ولی عجب ٬ عجب چه ماجرای بودها ... راستی من نفهميدم مرده با راديات چه کار کرده ؟!.... چرا پشتش سوخته ؟! مگه اب جوش مياره فواره ای نميزنه بيرون و رو سر و صورت نمی ريزه ... وای چقدر نکته گنگ داشت... (گريه)

گيلاس

ديدی چطوری با جوک های بی ناموسی چشم و گوش بچه مردم رو باز کردم ..... بعدشم اين هپاتيت ق هستش که از طريق اب منتقل می شه نه ايدز ...

آرش

من تبريك مي‌گم كه اهل اناث ديگر دو دقيقه به دو دقيقه (منهاي يكي) كامنت نمي‌گذارن! ضمناً نگفته بودي طرف لباسشو دور سرش مي‌چرخوند!!!مي‌رقصيد!!!.‌.‌. من براي جوش‌هاي صورتم از داروخونه الكل خالص سيفيد مي‌گيرم، بگو بياد پيش خودم!

kaveh

بابا کولاااااااااااااااااااااااکککک . فقط چرا طنزش کم بود ؟ ( به نظر من اين تيکه ی کوتاه آبی رنگ آخرش اصل طنز بود ) . راستی چطوره از اين به بعد بت جای يوليان بگيم طناز ؟ بازگشت .......... ( چقدر میدی نگم بازگشت کی ؟ ) . راستی حرف نگفتن شد .************ توجه توجه ********** گفته بودی نگم که اين ماجرا مستند بوده و روی خودت آب راديات ريخته و سوختی . باشه به جان کاوه من سرم بره عمرا نميگم خودت بودی و داستان خودت رو اينجوری طنزآلود ! نوشتی ! ( دهن لق خودتی بی ادب ) . آدم با يه آدم متشخص و قول مدار ! اين طوری صحبت نميکنه . ( سوخته زغالی ! بدترکيب ) .

horizon

ســـلام .. ببخشيد بابت تاخيرم .. / دریافت شد ! .. / راستش من سيستمم ويروسی شده .. تا پايان هفته ی بعد سعی ميکنم نتيجه رو بهتون اطلاع بدم .. / ممنون .. شرمنده / موفق باشی

بارباپاپا

سلام خوبي ؟ من نفهميدم اين يارو مگه رادياتورش جوش نياورده بوده پس چرا ميخواسته بره بيمارستان بايد ميرفته تعميرگاه اتومبيل،اما به هر حال مطلب جالبي بود راستي هم هم آپ آلود گشته بيدم