با شروع قصه ها زیر این چرخ کبود<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 توی اون تنگ غروب یکی بود هیشکی نبود

 

یکی بود دیده نشد مثل خواب یک صدا

 

 میونه قصه که بود از من و از تو جدا

 

با شروع قصه ها تو جوونی پیر می شیم

 

 به جای فرصتامون واسه فردا دیر می شیم

 

بشنویم قصه ها رو زودتر از گفته شدن

 

واسه دیر شدن بسه خودتو به خواب نزن

 

وقتی که وقت های ما واسه داشتن نباشه

 

 رفتن و رفتنمون نرسیدن باهاشه

 

باید آب بشیم و بعد برسیم به تشنگی

 

 آخرین فرصت ما همینه تو زندگی

 

تو کجائی خود من کمکم کن بمونم

 

قصه ی بودنمو تا که هستم بخونم

 

 

چند سال پيش سريالی از تلويزيون پخش می شد که تيتراژ پايانی اش اين شعر بود با صدای بسيار زيبای آقای قاسم افشار .

 

 

/ 4 نظر / 4 بازدید
شــــهلا

انتخاب خوبی بود و اینکه من نیز از صدای این آقای قاسم افشار بسیار زیاد فراوان، خوشم می آید.

پرویز

سلام زیبا بود ممنون بخصوص اینکه باید آب بشیم و بعد برسیم به تشنگی . . .

mir

خوشحالم که آمدی .........

فرهاد

خيلی ممنون . عالی بود . راستی اهنگشو نداری ؟ يادش بخير چقدر ازش خاطره داشتم