مشاوره ی مفيوضانه!

 

 

يک مشاور خوب می تواند کمک زيادی به افراد خصوصآ جوان ها کند!

کنار خيابان منتظر ماشين بودم. پرايدی نگه داشت. دو تا سبيل فانتزی اوريجينال داخل ماشين نشسته بودند و زل زده بودند به من . گفتم: نه ! خدا کنه آشنا در نيان. با هم مشورتی کردند. من که گفتم ديگر کار تمام  شد. دارند فکر می کنند که من را کجا ديده اند. اوووه حالا ماچ و روبوسی و اينها به کنار حتمآ می خواستند کلی مخ ما را بخورند تا نسبت آشنائيمان را پيدا کنند. بعد هم حتمآ دعوتم می کنند خانه اشان. حالا اين وسط من هم يک روز بايد از خجالتشان در بیایم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بوق زدند. گفتم: رسالت؟ چون معمولآ از آن قسمت برای رسالت می برند. همان جوری که در فکر نسبت بودند و انگار هنوز به جا نياورده بودند با سر جواب دادند و يکی شان با صدای خشنی گفت: بيا بالا20.gif.

گفتم: نه! ممنون. من سيد خندان می رم. هر دو شوکه شدند و با کمی مکث گفتند: خوب بيا بالا. گفتم شما که رسالت می ری ؟ باز هم مکثی کرد و گفت: خوب از اون ور می ريم. بعد هدفون رو از يه گوشم در آوردم و گفتم: تو که رسالت می رفتی؟! که بی هيچ حرفی گازش را گرفتند و رفتند. نه به آنکه آن طور در نخ ما بودند نه به اين زود رنجيشان. 

سيد خندان رسيدم. داخل راهروی مؤسسه صدای گريه و شيون می آمد . گاهآ هم صدای جيغی پيوسته .

 

متوجه شدم که سر و صدا از داخل کلاس می آيد. سلامی به خانوم منشی کرده و نکرده در کلاس را باز کردم. همه جا تاريک بود. ثانيه ای گذشت تا تشخيص دادم که بچه ها در حال گريه زاری هستند. چيزی به سر می کوبيدند و های های گريه می کردند.

چراغ قوه داری از پشت سر هدايتم کرد تا سر جايم بنشينم. گمان کردم يک فيلم گريه دار نمايش خواهند داد.با لحن گريه و زاری گفت: حالا بچه ها ديگه تکميـــــــل شديم. جونم براتون بگه که؛ امسال بد جوری خر تو خر شده.<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /> 17.gif بچه ها هم خودشان را می زدند.

اين يزيدی های نامرد ديگه نمی ذارن سؤال ها روبهتون بفروشيم. گريه ی جمع. و بعد گوينده فرياد زد: ول کن اون صداتو هوار بزن ، هااااااا17.gif

 

الآن يه چيزی می گم که مثل سگ زوزه بکشين و سقط بشين. بچه ها ! می گن؛ روز ۱۴ تير تو اون گرمای سوزان و يخبندان و کولاک که همه دارين از تشنگی عین سگ هلاک می شین وقتيه که سؤال ها رومی بينيد و جيگرتون کباب می شه!!!

می خوای بگم چرا؟ آره؟؟؟؟؟ آخه اون نامردا سؤال ها رو مفهومی کردن 17.gif همه گريه می کردن .

می گن داره ۵ گرينه ای مـــی شه !!! همه شروع کردن به زدن خودشان و يکی از بچه ها جيغ وحشتناکی زد وبه حالت تشنج به روی زمین افتاد از هوش رفت. همزمان بقيه بيشتر داد زدند.

 

بچه ها اونو ولش کنين ! می خواين بگم ۸۴ نفر اول، فيزيک چند زده بود؟ ها بگم؟؟؟؟ بچه ها گفتن ها بگو؟17.gifگفت: ۷۸٪17.gif

بچه ها شروع کردن به جيغ زدن و يکی از بچه ها هم افتاد روی زمين و گويا تشنج می کرد.

 

بچه ها اونو ول کنيد! حالا بيارين بالا! بزنيد تو سر خودتون!!! بچه ها هم دو سه کتاب رو برداشتن و می کوبيدن تو سرشون. به يکی گفتم اينا چيه ؟ گفت: اين فيزيکه اينم ديفرانسيل. می گن احتمال داره سال ديگه ديفرانسيل هم مثل فيزيک بشه. توأم بکوب تا بلکه يه چيزی بشه!15.gif17.gif

من هم که تا اون لحظه هاج و واج بودم ديدم راست می گويد و من هم شروع کردم. گفتم: فقط يک چيز! من فيزيکم خوبه می شه جبر بکوبم؟ گفت: آره می شه! بعد هر دو با هم زديم زير گريه و دوباره شروع کرديم!

 

يکی در زد و بعد هم چراغ ها را روشن کرد. خانم منشی بود. من گفتم: خاموش کن بابا بذار به درد خودمون مشغول باشيم. هييييييييييييی 17.gifهمه ی بچه ها هم گريه کنان گفتن راست می گه. 

خانم منشی گفت : نه! تايم کلاس مشاوره تموم شده . در ضمن امروز آقای فلانی تشريف نياوردند. اينست که تشريف ببريد منزل.

همه به يک ديگر دلداری داديم و وسايل امان را جمع کرديم و از مؤسسه خارج شديم.

در راه خانه با خود گفتم واقعآ دستشان مريضاد! اگر هر هفته يکی از اين کلاس ها ها داشته باشيم قطعآ قبول خواهيم شد. حيف که رسمآ تنها سالی دو ماه اين فرصت دست می دهد!!! اما اگر خوب بکوبيم قطعآ اثر خود را خواهد داشت!

 

 

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
پانتی

يوليان! اين چه داستانی بود؟ تو مطمئنی حالت خوبه؟ چه کلاس مشاورهء باحالی..آدم سالم میره، دیوونه درمیاد!! (چشمک)..از کارت چه خبر؟ بالاخره قسمت شد تو لیسانس بگیری یا نه؟(خنده)

بارباپاپا

نوحه خون بالا منبر با عربده هان هان تا حالا يه چيزايی ميگفتم دلتون بسوزه حالا يه چيز ميگيم ..ونتون بسوزه امشب هيات ششششششششششششاااااااااااااااامممممممم ندارههههههههههههههههه

بارباپاپا

ايام محرم الحرام بر تمامی عاشقان آقا اباعبدالله شامل تمامی دختربازان و پسر بازان مبارک باد

mir

واقعا يولی .... نه يول تپه ای ... آخه تو که تو ۶ ماه گذشته ۹۸۰ تا بازديد کننده هم نداشتی .... بعدش با کمال پر رويی ميزاريش رو ۴۵۰۰ تا ... فکر نمی کنی که هر کی رو آمارت کليک کنه می فهمه .... بچه خجالت بکش ..... حالا شانسم که نداری ... منم اعصابم خورده .... می خوام آتيشت بزنم ........پيشم بيا ... هميشه اينجوری نيستم ....گاهی وقتا آدم ترم ...

mir

شرمنده .... ديروز عصبانی بودم ... اصلا به من مربوط نبود .....ببخشيد .... لطفا اون یاد داشتمو هم بر داريد ....تا بيشتر شرمندتون نشم .......

Rita

سلام.ممنون که به وب دوستم سر زدید...من هم از طرف ایشون عذر می خوام...خیلی با مزه می نویسید...جالب بود...خوش باشید و موفق...

Rita

راستی این آدرس وب خودمه...خوشحال میشم که کامنت تون رو ببینم...خوش باشید و موفق...

mir

برا چی ديگه نمی يايی ؟ هنوز ناراحتی ؟

پانتی

يولييييييييييييييی!!! چرا عکس نميذاری؟؟؟؟؟؟؟؟ مثکه به سلامتی تحصيلاتت شروع شد که وقت سر خاروندن نداری(چشمک)..به هر حال ما عکس ميخوايم يالله..

بارباپاپا

سلام،آقا شنیدم رفته بودی سفر،خوش گذشت؟چییییی؟؟؟؟؟؟؟؟